سلام عشق مامان حالت چطوره عزیز دلم؟ نمیدونم کی این خاطراتت رو میخونی اصن وقتی میخونی،من هستم یا نه؟ به هر حال میخوام بدونی با همه ی عشقم اینا رو برات مینویسم ایشالا زنده باشیم و روز به روز بزرگ شدن و پیشرفتت رو ببینیم. خب گلم برات بگم از مسافرتمون که از یه هفته پیش میخواستیم بریم ولی هر روز یه موردی پیش میومد و موندگار میشدیم. جای دوری هم نمیریما ولی چی بگم از صبر بابا صابرت بالاخره قرار شد که امروز چهارشنبه راه بیوفتیم.صبح زود ساعت 4یا5 باورت میشه؟؟؟ صب ساعت از خواب بیدار شدیم بعد که دیدیم دیرمون شده گفتیم صبحونمون رو هم نوش جان کنیم وبعد راه بیوفتیم.کم کم وسایلمون رو جم کردیم وسرانجام ساعت9.30 راه افتادیم &n...